437
و) مخالفت با حقايق تاريخى
ميزان قرار دادن اكثريت براى حقانيت، مخالف با حقايق تاريخى است، زيرا همين اكثريت بود كه اجتماع نموده و «عثمان بن عفان» را به قتل رساندند. هم چنين اكثريت بود كه اجتماع كرده و سبط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سيد جوانان بهشت امام حسين عليه السلام را به شهادت رساندند.
شيخ اسماعيل بن محمّد انصارى در رسالۀ القول الفصل فى حكم الاحتفال بمولد خير الرسل مىگويد: «وحشت و ترسيدن از تنهايى - اين كه مردم كجا رفتند؟ هر جا كه مىروند من هم آن جا بروم - منطقى است كه وضع اكثر مردم را فاسد نموده و آنان را هلاك كرده است. انسان آگاه هيچ وقت از كمى رفيق و حتّى نبود رفيق به وحشت نمى افتد، در صورتى كه با خود رفيقانى از انبيا، صديقين، شهدا و صالحين مىبيند. اگر بندهاى در طريق طلب حقّ، خودش را تنها ديد، اين خود دليل بر صدق طلب اوست...» 1
ابن قيّم جوزيه نيز در كتاب أعلام الموقعين مىگويد: «كسى كه صاحب حقّ است او حجت، اجماع و سواد اعظم است، ولو تنهاست و تمام اهل زمين با او مخالفت مىكنند.» 2
همو در كتاب مفتاح دار السعادة مىگويد: «بپرهيز از اين كه فريب چيزى را بخورى كه جاهلين فريب آن را خوردهاند، زيرا افراد جاهل مىگويند: اگر اينها بر حقّ بودند در اقليّت قرار نمىگرفتند و بيشتر مردم با آنان به مخالفت بر نمىخواستند. بدان كه اينها كه بر حقّند همان مردان واقعى اند و كسانى كه با آنان به مخالفت برخاستهاند شبيه مردانند و در حقيقت انسان نيستند. مرد واقعى كسى است كه تابع حقّ باشد، ولو در اقليت به سر برد.
ابن مسعود مىفرمايد: "هيچ گاه نبايد يكى از شما «إمَّعه» باشد؛ يعنى اين كه بگويد:
من با مردم هستم. انسان بايد خودش را آمادۀ پذيرش حقّ و حقيقت و ايمان كند، ولو