435
عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ. 1
ابوعبيدۀ معتزلى به هشام بن حكم عرض كرد: دليلِ صحت عقيدۀ ما و بطلانِ عقيدۀ شما اين است كه شما در اقليت قرار داريد و ما در اكثريت. هشام بن حكم در جواب فرمود: تو با اين كلامت به ما ايراد نمىكنى بلكه در حقيقت ايرادت بر نوح عليه السلام است، زيرا او در ميان قومش 950 سال درنگ كرد و مردم را شب و روز به نجات دعوت نمود، ولى غير از عدۀ كمى به او ايمان نياوردند. 2
ج) مخالفت با روايات
روايات نيز همانند آيات قرآن اكثريّت را ميزان حقّانيت نمىشمارد، بلكه قليلى از مردم را بر حقّ مىداند. اينك به برخى از اين روايات اشاره مىكنيم:
1 - بخارى و ديگران به سند صحيح از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرمود: «در آن زمان كه در كنار حوض كوثر ايستادهام ناگهان گروهى را مىآورند، بعد از آن كه آنان را شناختم - كه اصحاب منند - شخصى بين من و آنان ظاهر مىگردد و امر به حركت آنان مىكند. من مىگويم: به كجا مىروند؟ در جواب مىگويد: به خدا سوگند! به طرف جهنّم. مىگويم: چه كردهاند؟ مىگويد: آنان بعد از تو مرتد شده و به افكار جاهليّت بازگشتند... آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من نمىبينم كه نجات يابند مگر عدۀ كمى از آنان». 3
2 - ابوايوب انصارى مىگويد: شنيدم از پيامبر صلى الله عليه و آله كه به عمّار ياسر فرمود: «گروه ظالم تو را خواهند كشت، در حالى كه تو بر حقّى و حقّ با توست. اى عمّار اگر على را ديدى كه به سويى مىرود و بقيۀ مردم به جانب ديگر، تو با على عليه السلام باش و مردم را رها كن، زيرا او كسى است كه تو را هرگز به گمراهى هدايت نمىكند و از هدايت خارج نمىگرداند.» 4