430مىكنند مگر آنان كه اهل ايمان و داراى عمل صالح اند كه آنها هم بسيار كم هستند.»
و آيات ديگرى، كه دلالت دارند بر اين كه هيچ گاه اكثريت محور و ميزان حقانيّت نبوده و نخواهد بود، بلكه برعكس هميشه بيشتر مردم بر باطل بوده و كمى از آنان داراى ايمان و عمل صالح بوده و شكر گذار پروردگارند.
سؤال:
تمام جوامع اسلامى و انسانى بر اكثريت آراء و خواست مردم استناد نموده و آن را قانونى و معتبر و درخور عمل مىدانند.
چرا قرآن مجيد اكثريت را تحقير نموده و نظريه و خواست اكثريت را با لفظ:
اكثرهم لا يعقلون، اكثرهم لا يعلمون و... نكوهش مىكند و رأى اكثريت را رد مىنمايد؟
آيا سرزنش اكثريت، يك سنت ثابت و يك قانون تكوينى است. يا مخصوص زمان ومكان خودش بوده است؟
جواب:
قبل از پاسخ، مناسب است نگاه اجمالى به آياتى كه در مذمّت اكثريت وارد شده است داشته باشيم. بيش از شصت مورد است كه قرآن به گونهاى اكثريت را با تعبيرهاى مختلف سرزنش كرده، كه به برخى از اين موارد اشاره مىشود:
1 - برخى از موارد در صدد سرزنش از اكثر مردمى است كه آيات الهى راانكار مىكنند و به خدا ايمان نمىآورند كه اين مورد بيشتر دربارۀ اهل كتاب و انكار آنان نسبت به آيات الهى است، مانند:
الف - وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتٰابِ لَكٰانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ ؛ 1«اگر اهل كتاب ايمان آورند، براى آنها بهتر است ولى تنها عدۀ كمى از آنها با ايمانند و بيشتر آنها فاسقند.» [خارج از اطاعت پروردگار و منكر آيات الهى هستند]
ب - ...مٰا كٰانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ؛ 2«هرگز ايمان