409دعوت كرده و مىفرمايد: وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ ؛ 1«و البته نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است.» و اين درست نقطۀ مقابل فرهنگ ماركسيستى است كه براى اخلاق هيچ نوع ارزشى قائل نيست؛ هم چنين دموكراسى غربى كه ارزشهاى اخلاقى را محدود به مصلحت، منافع شخصى يا حزبى و قومى و مملكتى مىداند.
اسلام ارزشهاى اخلاقى را در تمام زمينهها از جمله مسائل سياسى توسعه مىدهد؛ از همين رو:
اوّلاً: هدف و وسيله را بر اساس اين ارزشها توجيه مىكند كه نمونۀ بارز آن در حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام مشاهده مىشود، زيرا آن حضرت كسى بود كه هدف اعلى را در قبول خلافت، پياده كردن ارزشهاى اخلاقى دانسته و هرگز از طريق ضدّ ارزش به آن اهداف مقدس نرسيد. حضرت حتّى براى لحظهاى حاضر نشد حاكمى جائر و فاسق از طرف او، والى يكى از ايالاتش باشد، هرچند وى مانع از تحقق اهداف عالى او نگردد و مىفرمود: «كسى كه بخواهد از راه شر بر ديگران غلبه كند، مغلوب است».
ثانياً: حكومت اسلامى دعوت خود را بر اساس ايمان به ضرورت پياده شدن ارزشها در جامعه پايه گذارى كرده است و اين در حقيقت التزامى مبدئى و عقيدتى است نه مصلحتى، بر خلاف دولت هايى كه از دموكراسى سخن مىگويند و هدف اصلى شان از ارزشهاى اخلاقى ادعايى براى رسيدن به مصالح و منافع كشورهاى خود است.
«مايلزكو بلاند» مىگويد: «حقيقت اين است كه در پشت تمام اين كمكها و مساعدتها به كشورهاى مستضعف مصالح و منافع خود ما در مدّ نظر است». 2
ثالثاً: نكتۀ مهمّ ديگرى كه در اين اصل نهفته است، تربيت اخلاقى جامعه اسلامى و ايجاد انگيزۀ درونى براى افراد و جامعه در مقابل وظيفۀ سنگينى است كه بر دوش آنان وا گذاشتهاند.