407بر خود را به حاكم تفويض مىكنند. اين اصل مىگويد: حقِّ سلطه براى خود مردم است و كسى نمىتواند آن را از آنِ خود يا حزبش بداند.
ب) همۀ مردم در رابطۀ با قانون و سياست حقوق مساوى دارند و كسى بر ديگرى برترى ندارد.
ج) مردم از طريق شورا مىتوانند حقّ سلطه و نفوذ بر خود را به شخصى واگذارند تا او هر نوع محدوديت سياسى كه صلاح مىداند براى آنان قرار دهد.
د) ميزان رأى اكثريّت است و اگر حدّ اقلّ 51 درصد از مردم به شخصى رأى مثبت دادند، او منصوب به حكومت است و بر ديگران است كه اين رأى را محترم شمرده و از حاكمى كه آنان انتخاب كردهاند، پيروى كنند... . 1
3 - نظام اسلامى
نظام حكومتى اسلام نيز بر اصول و مباديى استوار است كه عبارتند از:
الف) مبدأ حكومت «اللّٰه»
اين مبدأ از اساسىترين اركان و اصول فكر دينى، خصوصاً اسلامى است كه قرآن و روايات به آن اشاره كرده است؛ يعنى همان گونه كه حكومت تكوينى از آنِ خداوند است، حكومت تشريعى نيز به عهدۀ اوست و همان طور كه وجود و عدم، خلق و فنا، منع و عطا، حاكميت و حقّ اطاعت از آنِ اوست، امر و نهى و قبول و ردّ نيز به عهدۀ اوست.
اين مبدأ چند معنا دارد كه عبارت است از:
1 - خضوع و تابعيت سياست اسلامى با دستور الهى كه در شريعت اسلام تبيين شده است؛
2 - حكومت دين و آزادى تكامل؛ به اين معنا كه انسان در پرتو حكومت «اللّٰه» به صورت مطلق آزاد نيست و دين حركت او را در مسير صحيح و عقلايى قرار داده است.
3 - حكومت «اللّٰه» مردم را بر اساس دينى و تقوايى دسته بندى مىكند، نه بر اساس