406
نقد مبانى ماركسيسم
يكى از اصول و مبانى ماركسيسم خرافى بودن دين است. در جوابِ اين اصل مىگوييم:
اوّلاً: اسلام دين جامعى است كه براى آرامش درونى انسان در عين دستور به اتقان و استحكام در امور معيشتى، به تسليم شدن در برابر ناكامىها و ارتباط باطنى با ماوراى طبيعت امر مىكند.
ثانياً: دين آثار و فوايد بى شمارى دارد؛ از آن جمله:
الف) پيشرفت علم در سايۀ دين است، زيرا دين خلقت را بر اساس نظم مىداند نه اتفاق؛
ب) دين پشتوانۀ مسائل اخلاقى است؛
ج) دين با وجود شدائد و مصائب عامل تحرّك و استمرار است؛
د) دين دار مقيّد به قانون است، زيرا خودش را در محضر خدا مىبيند.
امّا اصل دوم ماركسيستها كه همان محوريّت اقتصاد است، ناشى از عدم اعتقاد آنان به مبدأ و معاد است. كسى كه اعتقاد به ماوراى طبيعت ندارد طبيعى است كه همۀ وجود و هستى و خلقت را بر محوريّت اقتصاد و رفاه دنيوى مىبيند، در حالى كه علم كلام و فلسفه خلاف اين مطلب را به اثبات رسانده است.
هم چنين اصل سوم كه همان اختلاف طبقاتى و برترى نظام و حزب حاكم بر طبقۀ كارگر است با كرامت انسانى سازگارى ندارد. عقل، قرآن و سنت نيز بر اين نكته تأكيد دارد كه كسى بر ديگرى جز در تقوا كه عامل پيشرفت و رسيدن به هدف و غايت خلقت است، برترى ندارد.
2 - نظام دموكراسى
اوستن رنى در كتاب سياسة الحكم اصول دموكراسى را چهار چيز برشمرده است:
الف) سلطۀ سياسى ناشى از ارادۀ مردمى است و اين مردمند كه قدرت و حكومت