371گردد. از همين جا مىتوان نتيجه گرفت كه كشتى وحدت بايد در بندر حقّ و حقيقت پهلو گيرد و لنگر بيندازد، نه در اسكلۀ هوا و هوس؛ اتحاد بر حقّ و حقيقت مدّ نظر است، نه اتفاق بر هوا و هوس.
بنا بر اين، «حقيقت» واقعيتى است كه هيچ گونه ربطى به وفاق يا عدم وفاق امّت ندارد. و اين، وظيفۀ امّت است كه حقيقت را بيابد و به آن به صورت جمعى - چنگ بزند؛ يعنى پس از درك آن حقيقت، با تطبيق خود بر آن، متّحد گردد. پس «حقيقت»، مولود اتفاقِ امت نيست كه هر گاه بر چيزى متفق شد، همان حقّ باشد و هر گاه از چيزى روى گرداند، باطل گردد. همان گونه كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام ، شجاعانه اتحاد مسلمانان را بر هم زد و عليه يزيد قيام كرده و فرمود: «إنّما خرجت لطلب الاصلاح في أمّة جدّي أريد أن آمر بالمعروف وأنهىٰ عن المنكر.» 1 من به جهت اصلاح در امّت جدّم قيام كردم و هدف من امر به معروف و نهى از منكر است. اگر نفس اتفاق امّت، ملاك و معيار حق و حقيقت است، ديگر احتياج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف ونهى از منكر قوىترين برهان است كه حقّ، حقانيّت خود را از اجماع مردم كسب نمىكند، بلكه اين مردم اند كه بايد خود را بر حق عرضه كنند، و خويش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعۀ به رواياتى كه ذيل آيۀ «اعتصام» وارد شده نيز به اين نتيجه مىرسيم كه ريسمان خدا همان امامان معصوم اند كه انسان را به طور قطع و يقين به خداوند متعال مىرسانند.
ابن حجر هيتمى اين آيه را در رديف آياتى آورده كه در شأن اهل بيت عليهم السلام وارد شده است. 2 هم چنين مىتوان حديث ثقلين را مفسّر آيۀ «اعتصام» دانست، زيرا در آن حديث، رسول خدا صلى الله عليه و آله مؤمنان را امر مىكند كه به دو گوهر گران بها چنگ زنند، كه همان قرآن و عترت است، تا به حقّ و حقيقت رهنمون شده و از گمراهى رها شوند.
ابو جعفر طبرى در تفسير آيۀ «اعتصام» مىگويد: مقصود از «اعتصام»، تمسك و چنگ زدن است، زيرا ريسمان، چيزى است كه انسان را به مقصد خواهد رساند. 3 از