370در عين حال به آن اكتفا نكرده، ابراهيم عليه السلام را به عنوان امام ناطق معرفى مىكند و مىفرمايد: وَ إِذِ ابْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قٰالَ لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ ؛ 1«و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: پيمان من به بيداد گران نمىرسد.»
از اين جا به خوبى استفاده مىشود كه امام صامت كه همان كتابهاى آسمانى است، كافى نيست، بلكه نياز به امام ناطقى است كه در موارد اختلاف، بيانگر حقّ و حقيقت باشد. و به تعبير ديگر او محور حقّ و وحدت اسلامى گردد.
از آيۀ اعتصام نيز اين نكته به خوبى روشن مىشود؛ زيرا مسلمانان را امر مىكند كه به ريسمان الهى چنگ زنند؛ يعنى آن كه شما را به طور قطع به خداوند مىرساند، كسى جز امام بر حقّ و معصوم نيست، زيرا همان گونه كه اشاره شد قرآن داراى ظاهر و باطن متعدّدى. ضابطۀ بسيار مهم در وحدت اسلامى اين است كه نتيجۀ آن بايد اتحاد و وحدت بر حقيقتى باشد كه پس از بحث و بررسى كارشناسانۀ خبرگان امر، كشف مىشود. مراد و نتيجۀ وحدت، دست برداشتن از حقايق نيست، بلكه وحدت در مسير حقيقت است. آيۀ اعتصام با تعيين معيار و ميزان وحدت در امت اسلامى از اين راز بسيار مهمّ پرده بر مىدارد كه اين وحدت در امّت محقّق نمىشود مگر با اعتصام و تمسك به «حبل اللّٰه»؛ چنگ زدن به ريسمان الهى امّت را از تفرقه و فرو افتادن در وادى بدبختىها و فتنههاى تيره و تار نجات مىدهد.
نكتۀ قابل توجه اين است كه از محور وحدت، به حبل تعبير شده است. روشن است كه اين ريسمان دو طرف دارد: يك سوى آن امت و سوى ديگرش خداوند متعال است؛ واسطهاى است بين زمين و آسمان؛ بشر و غيب. پس بايد اين قطب دايرۀ وحدت و اتحاد، متّصل به عالم غيب و ملكوت باشد تا بتواند حلقۀ ارتباط عالم شهود با عالم غيب