366شك نيست كه همۀ مسلمانان وظيفه دارند اين دين حنيف را حفظ كرده و در گسترش آن بكوشند و از اين رو همگان در اين راه مسئوليت سنگينى دارند، هم چنين از آن جا كه مسلمانان دشمنان مشتركى دارند كه در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود كنند، بايد متحد شده و در حفظ كيان اسلام و مسلمانان بكوشند. ولى اين بدان معنا نيست كه از وظيفۀ ديگر شانه خالى كرده و از بيان حقايق مسلّم اسلامى سرباز زنند. هرگز نبايد مسئله وحدت يا اتحاد را اصل و هدف قرار داده و حقايق شريعت را فرع و فداى آن نماييم. بلكه بر عكس، اگر اسلام بر وحدت يا اتحاد بين مسلمانان تاكيد دارد، براى صيانت و نگه دارى از دين است، حال چگونه ممكن است مسئله «وحدت» براى كسى بسيار مهم جلوه كند؛ به طورى كه دست از برخى مسلّمات دين و مذهب بردارد و يا آن كه در صدد توجيهات بى مورد آنها برآيد.
تاريخ و سيرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله بهترين شاهد و مؤيّد اين مطلب است: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن كه مىداند بنى اميّه با على عليه السلام و بنى هاشم مخالف است و هرگز عدهاى زير سلطه و ولايت امام على عليه السلام نمىروند و امامت او را هرگز نمىپذيرند، اما اين مسئله باعث نشد كه از بيان حقّ و حقيقت صرف نظر كرده و ولايت و امامت على عليه السلام را بيان نكند، بلكه در طول 23 سال بعثت خود در هر جا و هر نحو كه ممكن بود و موقعيت داشت، ولايت و امامت على عليه السلام را به مردم گوشزد كرد، با اين كه به طور قطع مىدانست از هنگام وفاتش در اين موضوع اختلاف خواهند كرد، بلكه اين اختلاف باقى مانده تا روز ظهور امام زمان عليه السلام ادامه پيدا خواهد كرد، با اين همه حقّ را بيان كرد. چرا پيامبر صلى الله عليه و آله با اين كه مىداند تا روز قيامت به سر مسئله امامت على عليه السلام اختلاف مىشود، اين گونه بر ولايت على عليه السلام تأكيد مىورزد، كه حتّى در روز غدير براى جلوگيرى از شك و شبهه دست آن حضرت را بالا مىبرد، تا همه ببينند كه پيامبر صلى الله عليه و آله چه تأكيدى بر ولايت او داشته است.
از اين جا به خوبى روشن مىشود كه بيان حقّ و حقيقت اصل است و در هيچ موقعيّتى نبايد از آن صرف نظر كرد؛ حتّى در صورتى كه مىدانيم با بيان آن ميان مسلمين دو صف ايجاد شده و دو دستگى ايجاد خواهد شد. ولى اين بدان معنا نيست كه مسلمانان