227مجرّدات كه تحت تأثير علل مختلف قرار نمىگيرند، قضا و قدر حتمى است. امّا در غير مجردات كه همواره در حال دگرگونىاند، قضا و قدر غير حتمى وجود دارد؛ يعنى يك نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معين نمىكند، زيرا سرنوشتِ معلول، در دست علت است و چون اين امور با علل مختلف سر و كار دارد پس سرنوشتهاى مختلف در انتظار آنهاست. و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم؛ امكان جانشين شدن يك سلسلۀ ديگر در كار هست، پس سرنوشت آنها غير حتمى است. به هر اندازه كه «اگر» دربارۀ آنها صحيح است، قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل دارد. پس سرنوشتهاى گوناگونى وجود دارند كه مىتوانند جانشين يك ديگر شوند. جانشين شدن آنها نيز به حكم سرنوشت است.
بدا و ابطال عقيدۀ يهود
اعتقاد به بدا در روايات ائمۀ طاهرين عليهما السلام به عنوان ابطال عقيدۀ يهود كه قدرت خداوند را محدود مىپنداشتند، معرفى شده است. امام صادق عليه السلام در تفسير آيۀ شريفۀ:
وَ قٰالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ؛ 1 فرموده است: مقصود يهود اين بود كه خداوند از كار ايشان فارغ شده و افزايش و كاهش در جهان رخ نمىدهد. خداوند در تكذيب آنان فرموده است: غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ يَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشٰاءُ؛ 2دست آنها بسته شده، به لعنت خداوند گرفتار گرديدند، بلكه دستهاى خدا گشوده است؛ هرگونه بخواهد انفاق مىكند. آن گاه امام عليه السلام به آيۀ محو و اثبات استشهاد كرد. 3
بدا و تأثير اعمال نيك و بد انسان در سرنوشت او
آنچه كه قبلاً گفته شد جنبۀ الهى بدا بود؛ يعنى اعتقاد به احاطه و غلبۀ قدرت الهى.
اعتقاد به بدا جنبۀ ديگرى نيز دارد كه مربوط به نقش اعمال نيك و بد انسان در سرنوشت او است؛ يعنى تحولاتى كه در زندگى و سرنوشت انسان رخ مىدهد از اعمال نيك و بد