113نصر بن مزاحم منقرى (م212ه ) در كتابش «وقعة صفّين» از معاويه نقل مىكند كه او در نامهاى به عمر بن عاص كه در فلسطين ساكن بود چنين نوشت:
«امّا بعد: فإنّه كان من أمر عليّ وطلحة والزبير ما قد بلغك وقد سقط إلينا مروان بن الحكم في رافضة أهل البصرة وقَدِمَ علينا جرير بن عبداللّٰه...» 1
در اينجا مشاهده مىكنيم كه معاوية مروان بن حكم و همراهان و همفكران او را به «رفض» متّصف كرده است، و اين به جهت آن است كه آنان معترف به مشروعيّت حكومت امام على عليه السلام نبودهاند. اين خود دلالت بر اين دارد كه استعمال كلمۀ «رفض» از قبل از ولادت زيد بوده است.
2 - از گزارشهاى تاريخى به دست مىآيد كه در عصر بنىاميه دشمنان اهلبيت عليهم السلام و شيعيانشان، اين اصطلاح را به جهت رفض و ترك نظام سلطه، براى ابراز عداوت به شيعيان به كار مىبردند. و رافضىبودن را گناه نابخشودنى بهشمار مىآوردند، و رافضى را سزاوار شكنجه و قتل مىدانستند.
ابابصير نقل مىكند: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مردم ما را «رافضه» مىنامند.
حضرت عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! آنان شما را رافضه نناميدند، بلكه خداوند شما را به اين لقب ناميده است. همانا هفتاد نفر از بهترينهاى بنى اسرائيل به حضرت موسى و برادرش ايمان آوردند، و از اين جهت آنان را «رافضه» ناميدند... آنگاه امام عليه السلام فرمود:
اى ابابصير! مردم خير را ترك كرده و شرّ را گرفتند، ولى شما شرّ را رها كرده و خير را برگزيديد. 2
وقوع رافضى در اسناد عامه
بنىاميه و بنىعباس و ديگر كژانديشان، هماره شيعيان و معتقدان به ولايت و امامت و وصايت اهلبيت را متّهم به رفض نموده، و با اين لقب درصدد اهانت و سرزنش آنان برآمدهاند، ولى با تعجب مىبينيم كه از راويان شيعى روايت نقل مىكنند؛ مثلاً محدثين