85امّ الفضل، دختر مأمون كه همسر او بود، همراهش به بغداد آمد.
خورشيد حيات امام در بغداد غروب كرد، در بيست و پنج سالگى، آن هم با دسيسۀ خليفه و همدستى امّ الفضل.
آه... كه اين زهر، چه جگرهايى را از آل رسول دريده و سوخته است.
از امام مجتبى عليه السلام گرفته، تا حضرت كاظم و امام رضا و اينك حضرت جواد، جوانترين امام شهيد، كه در اتاقى دربسته، چشم انتظار جرعهاى آب، با جگر سوخته و مسموم، به شهادت مىرسد.
و اين، زمانى است كه از احضار امام به بغداد، به فرمان «معتصم عباسى» هنوز يك سال نگذشته است، و چه بى وفاست اين دنيا!
از روزى كه در هفت سالگى داغ پدر ديد و به سوك «ثامن الائمه» نشست، تا روزى كه غريبانه جان سپرد، حدود 19 سال گذشت. سالهايى پرآشوب و خفقان بار.
ولى شخصيت پر فروغ امام، از همان خردسالى كه به امامت رسيد، چنان جاذبه داشت كه زبانزد خاص و عام شد. رهگشاى معضلات فكرى، فقهى و اعتقادى امّت بود و دشوارترين سؤالها را بىدرنگ پاسخ مىداد. و چرا نه؟ كه علمش الهى بود و وصل به دريا.
سرانجام، اين حجّت الهى در سال 220 هجرى به شهادت رسيد و در همان مقابر قريش، پشت قبر مطهّر جدش امام موساى