56 ابوالحسن سبكى و فرزندش تاج و شيخ امام عزّ بن عبدالسلام جماعه و اهل عصرشان و غير آنان از علماى شافعى و مالكى و حنفى مراجعه كرده و نوشتههاى آنها را مطالعه كند. او كسى بود كه اعتراضش را بر متأخرين صوفيه محصور نكرد، بلكه بر امثال عمربن خطاب و على بن ابىطالب(ع) نيز همانگونه كه به آن اشاره خواهيم كرد اعتراض نمود. حاصل اينكه كلام او هيچ ارزشى ندارد بلكه با كمال تأسف به دور انداخته مىشود. و اعتقاد ما درباره او اين است كه او بدعتگذار و گمراه و گمراهكننده و جاهل و اهل غلو است. خداوند با او به عدالتش رفتار كند و ما را از مثل روش و عقيده و كردارش پناه دهد... از برخى سلف خبر داده شده كه نزد او يادى از على بن ابىطالب(ع) شد، او گفت: سيصد مورد اشتباه كرده است. اى كاش مىدانستم كه از كجا صواب به دست تو رسيده است اگر به گمان تو على اشتباه كرده است...
او همچنين مىنويسد:
واياك ان تصغي إلى ما كتب ابن تيمية و تلميذه ابن قيم الجوزية وغيرهما مِمَن اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ. وكيف تجاوز هؤلاء الملحدون الحدود وتعدوا الرسول