96
تَفِيضانِ؟ قالَ: بَلْ قامَ مِنْ عِنْدِى جِبرِيلُ قَبلُ، فَحَدَّثَنِى إِنَّ الحُسَينَ يُقْتَلُ بِشَطِّ الفُراتِ. قالَ: فَقالَ: هَلْ لَكَ إِلى أَنْ أَشُمَّكَ مِنْ تُرْبَتِهِ؟ قالَ: قُلتُ: نَعَمْ، فَمَدَّيَدَهُ فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرابٍ فَأَعْطانِيها، فَلَمْ أَمْلِكُ عَيْنِى إِنْ فاضَتا. 1
نجى همراه با على بود و ظرف آب او را حمل مىنمود، و چون به نينوا رسيد كه در راه صفين قرار داشت على ندا داد: صبر كن اى ابا عبدالله! صبر كن اى ابا عبدالله در كنار شط فرات. گفتم: ماجرا چيست؟ فرمود: روزى بر پيامبر(ص) وارد شدم در حالى كه از دو چشمش اشك مىباريد. عرض كردم: اى پيامبر خدا! آيا كسى شما را غضبناك نموده؟ چه شده كه چشمانت گريان است؟ فرمود: بلكه لحظهاى قبل از نزدم جبرئيل برخاست و مرا حديث كرد كه حسين در كنار شط فرات به قتل مىرسد. آنگاه فرمود: مىخواهى كه از تربتش به تو دهم تا استشمام كنى؟ عرض كردم: آرى، آنگاه دستش را برد و قبضهاى از خاك برداشت و به من داد و لذا نتوانستم جلو اشك چشمانم را بگيرم.
ناصرالدين البانى بعد از نقل اين حديث مىگويد:
قال الهيثمى (187/9): رواه احمد و ابويعلى و البزار و الطبرانى و رجاله ثقات، و لم ينفرد نجى بهذا. قلت: يعنى انّ له شواهد تقويه، و هو كذلك. 2
هيثمى گفته (ج9، ص 187) [مجمع الزوائد]: احمد و ابويعلى و بزار