1184. هرگاه مسلمانى نتوانست دين خود را در سرزمينى استقرار بخشد، دينى كه با آن امتحان مىگردد، و نتوانست آنچه را كه به آن مكلف است از احكام شرعى اظهار نمايد؛ زيرا كه مىترسد تا بلايى بر خودش وارد گردد كه به آن عقب گرد نمايد هجرت بر او واجب است. و اين نقطه همان مناط حكم در فتواى شيخ و مركز اساسى در آن است اگر تعقل كنيد، و مناط حكم همان چيزى است كه حكم وجوداً و عدماً بر آن مترتب است.
نقد
اولاً: هجرتى كه در كتب فقه مطرح است هجرت از بلاد كفر به دار اسلام مىباشد، در حالى كه در طول قرون متمادى فلسطين و بيتالمقدس از بلاد اسلامى بوده كه به دست مسلمانان فتح شده و تا مدتها قبله اول مسلمانان قرار گرفته است، گرچه وجود اقوام و صاحبان اديان ديگر از قبيل مسيحيان و يهود در آن ديار قابل انكار نيست، ولى اين دليل نمىشود كه فلسطين را دار كفر به شمار آوريم.
ثانياً: سؤالكننده از البانى يك نفر است كه به طور خصوصى و حضورى نزد او آمده و اين سؤال را از او كرده است و به طور قطع جواب او هم مربوط به همان قضيه فلسطين و فلسطينيان مىباشد.
ثالثاً: موضوع هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه به طور كلّى با قضيه فلسطين فرق مىكند؛ زيرا خروج پيامبر(ص) از مكه مشكل سياسى نداشت. وانگهى پيامبر(ص) مىدانست كه در آيندهاى نه چندان دور به موطن خود با
پيروزى باز خواهدگشت، ولى در مورد قصه فلسطين اين چنين نيست،