33فاطمه جان! چه كسى بود آن شب تاريك كه على، يكه و تنها غسلت داد، تسلاى دل او باشد. شبانه به خاكت سپرد و جهان و تاريخ را در حسرت ديدار مرقدت گذاشت.
برابر خانهات نشستهام، اما كجا تو را جويم؟
«بانو! نمىيابيمت، اما كنار تو، گريه مرسوم است، مگر مىتوان پهلوى تو بود و شكسته نبود؟» 1
بانوى من! اينجايى؟! بين منبر و قبر پدر؟! يا در چند قدمى اينجا، پس از كوچۀ بنى هاشم، در بقيع؟ كجا بانو؟ كجا؟
اى بىنشان در آينه باور نمىكنم
روحى چنان بزرگ به غربت چنين شده است
در مشهد بقيع بجوييد خاك