32بوى خاندان عترت در آن نمانده است.
چشمانم را مىبندم. فاطمه جان! چشمانم آتش گرفته و چونان درِ خانهات مىسوزد و زبانه مىكشد. بىاختيار برابر خانۀ فاطمه مىنشينم:
درود بر تو اى محمد(ص) و درود بر دخترت!
فاطمه جان! اى كاش مىشد، آن طرف بين منبر و قبر پدرت - كه او خود فرمود:
«بَينَ قَبريِ وَمِنبَري رَوضَةٌ مِن رياضِ الجَنّة» 1و به پندار برخى آن روضۀ جنت، مدفن توست؛ مدفن ناشناختهات - رخ بر زمين سايم و با اشك چشمانم، آن مكان مقدس را بروبم.
فاطمه جان! بر كدام غربتت گريه كنم.