24مىآرامد و محمد(ص)، از خانه خارج مىشود و نخست راه غار ثور و سپس راه يثرب در پيش مىگيرد. عدهاى بىصبرانه منتظر رسول خدا(ص) هستند.
حضرت محمد(ص) به يثرب مىرسد و عشق آغاز مىشود. محمد مىآيد و يثرب، مدينه مىشود.
اتوبوس دور مسجدالنبى مىگردد. لحظهاى از گنبد چشم برنمىدارم. باورم نمىشود! خدايا! اينجا هستم، در كنار حرم رسول خدا(ص)! اكنون چه بايد بكنم؟! يا چه كارى مىتوانم بكنم؟ خداى من! آيا اين همان مدينه است؛ شهر اوس و خزرج و خيبر؟! آيا اين همان شهر است كه پيامبر(ص) پس از خروج مخفيانه از مكه، به آن وارد شد؟ آن شب، در ليلةالمبيت، شب معامله على(ع) با خدا، شبى كه على جانش را فروخت و ايمانش را خريد، چه كسى مىدانست محمد(ص) به