116را در برمىكشم. از پلهها پايين مىآيم و به خيل طوافكنندگان مىپيوندم. باران چنان شديد مىشود كه بيشتر طوافكنندگان، از صفوف طواف بيرون مىآيند. ده نفر بيشتر نيستيم كه طواف مىكنيم. پرده باران خورده كعبه را مىگيرم و روى زمين مىنشينم.
بوى عطر پرده مستم مىكند و صداى گريهام بلند مىشود. چند نفر از هموطنانم نيز كنار من مىنشينند و صداى گريهمان در هم مىآميزد. تمام لباسهايم خيس است، حالى دارم نگفتنى، هرگز در طول عمر خود چنين حال خوشى نداشتم. آرزو دارم هرگز اين ساعتها و اين حال خوش به پايان نرسد! بر مىخيزم و به پشت مقام ابراهيم(ع) مىروم. تا مچ پايم داخل آب مىرود. پشت مقام هيچكس نيست و من پس از اين طواف بارانخورده به نماز مىايستم. سجده بر آب را