220گذاشتم، و دو گلابى و يك سيب برايش خريدم و آوردم. كمى گلابى خورد و سپس گفت: در مسجد را ببند. من نيز در را بستم. خود را از روى حصير، كنار كشيد و گفت: اينجا را حفر كن. من نيز چنين كردم. كوزهاى در آنجا بود. گفت: اين كوزه را بردار كه تو به آن سزاوارترى. پرسيدم: آيا وارثى ندارى؟ گفت: ما اهل صرافه هستيم. برادرى داشتم، و سالهاست كه او را نديدهام؛ مىگويند كه او مرده است.
عونالدين در ادامه مىگويد:
آن مرد با من صحبت مىكرد كه ناگاه از دنيا رفت. او را غسل دادم؛ كفن كردم و به خاك سپردم. سپس راهى دار الخلافه شدم و نامهاى به خليفه نوشتم. خليفه نيز سرپرستى خزانه را به من واگذار كرد، سپس قدم به قدم پيشرفت كردم تا به وزارت رسيدم. 1
د) قبر شافعى؛ جزرى درباره وى مىگويد: «كنار قبر شافعى، دعا اجابت مىشود». 2
ه) قبر «بكار بكراوى»؛ وى حنفى مذهب بود و به سال 270ه.ق درگذشت. او را در «قرافه» دفن