144آن مرد گفت: بفرما، بخور! پرسيدم: اين غذا را از كجا آوردهاى؟ پاسخ داد: سه روز بود كه بچههايم آرزوى چنين غذايى را داشتند. خداوند امروز در رحمتش را بر ما گشود و من اين آبگوشت را درست كردم. بعد خوابيدم و رسول خدا(ص) را در خواب ديدم. آن حضرت فرمود: «يكى از برادران تو از من چنين غذايى درخواست كرده، از آن به او هم بده». 1
8 . آرزوى يك گرسنه
«عبدالله بن حسن دمياطى» مىگويد: «شيخ صالح عبدالقادر تنيسى» در مرز «دمياط» موضوعى را چنين برايم حكايت كرد:
وارد مدينه شدم و به پيامبر (ص) سلام دادم و از گرسنگى به آن حضرت شكايت كردم و از او غذايى از گندم، گوشت و خرما درخواست كردم. بعد از زيارت، به روضه شريف رفتم و نماز خواندم و در همان جا، شب را سپرى كردم. در آنجا خوابم برد، ناگاه شخصى صدايم زد؛ از خواب بيدار شدم و همراهش رفتم.
او جوانى زيباچهره و خوشرفتار بود. آن