80استراحت و از ما دور افتاد ما عمل را تمام كرديم و ايشان را بعد از عمل پيدا كرديم و قرار شد كه در جلو بازار، جلو مروه رفته سوار ماشين بشويم هر چه منتظر شديم ايشان نيامدند يعنى حاج آخوند و حاج على اصغر نيامدند. آقاى حجتى زياد زحمت افتاد، مسجد و ميان صفا و مروه و ميدان جلو مسجد را تقريبا گشت پيدا نكرد.
يك ماشين براى برگشتن به منى اجاره كرديم قدرى توى ماشين نشستيم نيامدند باز پياده شدند آقاى حجتى رفت سراغ آنها تا اينكه آقاى حاج آخوند را از آن سر بازار از جلو شهربانى پيدا كرد و آورد و آقاى حاج آخوند چون زحمت افتاد و ناراحت شده بود به ما پرخاش كرد و ما حرفى نزديم.
خلاصه با يك ماشين بنز راه افتاديم و به منى رسيديم و شب را در آنجا بيتوته كرديم صبح سنگريزهها را درست و به جا زديم و همگى بعدازظهر از منى حركت كرديم.
منى يكپارچه گند و بو و كثافت است انسان بسيار با زحمت زندگى مىكند در اثر بوى قربانىها اينجور شده است.
به هر نحوى بود يك ماشين گرفته و اثاثيه را حمل كرديم (معلوم است چون ما آزاد و خودمان مكه رفته بوديم و جزء كاروانها نبوديم در همه مراحل نقل و حمل و بستن اثاث و پيدا كردن ماشين به عهده خود ما