54باشند كه بعداً توضيح خواهيم داد.
يكى از ايرانىها نقل كردند كه پولى پيدا كرده بود و برداشته بود كه به صاحبش برساند (به خيال اينكه ايران است) فوراً به شهربانى جلب كرده بودند كه چرا برداشتهاى.
رفقاى ما زياد نقل كردند كه مشاهده كرده بودند كه پولهاى حجاج در هنگام طواف كردن مىريزد و بعداً خيال مىكنند كه زدهاند آرى يك نژاد مخصوص از عربها كه موى سرشان مانند موى سر زنها بلند است و پوستشان سياه است و در طواف شلوغ مىكردند، گفتند كه اينها دزدى مىنمايند.
بارى وارد مكه شديم و پس از مقدارى توقف در خيابان در مقابل «مكتب حسن جمال» (كه شعب عامر مىناميدند و از جلو صفا شروع و به «مسجد الجن» مىرسيد) چند اطاق در روبهروى مكتب حسن جمال در خانه مردى به نام حاج حسن اجاره كرديم كه از كف خيابان تا آنجا شايد هفتاد پله بالا مىرفت (چون اصولاً مكه در ميان درهها و كوهها واقع است، فلذا خانهها قهراً در بلندىها و پستىها واقع و از هم از اين جهت فرق بسيار دارد تا به در خانه برسد) و از آنجا به طبقه دوم بالا مىرفتيم كه اجاره كرده بوديم قهرا رفتن و برگشتن ما را خسته مىنمود.
قرار كرديم كه صاحبخانه آب و حمام و پنكه به ما