100كردم ديدم كه حاج اباذر نشسته است صداى هواپيما كه يكى مىنشيند و ديگرى برمىخيزد و رفتوآمد جمعيت كه دستهاى مىروند و عدهاى مىآيند نگذاشت استراحت كنيم. منتظر طلوع فجر مىباشيم. صبح شد پس از صرف صبحانه و چاى حركت كرديم باز 12 تومان داديم از منزل تا فرودگاه اثاث ما را حمل كردند.
اثاث تحويل هواپيمايى داديم و اضافه بار نداديم منتظر نوبت خود هستيم پرواز شمارۀ(ص)0 حركت كرد، نوبت ما شده است به طور صف منظم به سوى رسيدگى به گذرنامهها در حركت هستيم. ساكها را توزين كردند اضافه بار من سه كيلو بود آن را هم نگرفتند، رد شديم. گذرنامه را به ما دادند قدرى توقف نموديم در را باز كردند رفقا در ورود عجله كردند و فشار آوردند و هر چه بود رد شديم و باز با صف منظم حركت كرديم ديديم كه هواپيما جت است. ساكها را از ما گرفتند سوار شديم. من و آقاى حجتى در وسط طياره كنار بال هواپيما نشستيم كه روبهروى ستون وسط طياره بود.
درهاى هواپيما بسته است هوا هم بسيار گرم است همه خيس عرق شديم به طورى كه لباسها خيس شد همه لباسها را كندند.