69دگرگون كردن سندها توصيف و منسوب مىكند و اين خود گمان پيشگفته را استوارتر مىسازد. شايد وى بر اثر كم حافظه بودن، سبائى را [به جاى سوائى] ذكر كرده و ذكرِِ عبدالله پيش از وهب، به انگيزه دگرگونكردن سندها بوده باشد. خدا مىداند.
به هر روى، از اين روايت نمىتوان فهميد كه اين مرد بر عقيدۀ ابنسبأ يهودى بوده؛ زيرا وى تنها مرگ امير المؤمنين(ع) را بعيد مىدانسته و هنگامى كه از درستى خبر آگاه شد،آن را انكار نكرده است؛ چنانكه بعد مىگويد: «نمىپنداشتم كه او بميرد». و اين مسئله براى مردم بسيار پيش مىآيد كه خبرهاى ناگهانى را نخست انكار مىكنند، اما هنگامى كه به درستى آنها پى مىبرند، مىپذيرند. اهلسنت، چنين واكنشى از عمربنخطاب و بسيارى از صحابه درباره وفات پيامبر(ص) نقل كردهاند.
بخارى در «صحيح» به سند خود از عائشه آورده است: «عمر برخاست و گفت: به خدا كه رسول الله نمرده است». عائشه مىگويد: «عمر گفت: به خدا كه جز اين به خاطرم نمىرسيد. سوگند كه خداوند او را برخواهد انگيخت و او دست و پاى مردانى را خواهد بريد...». 1
ابنحبان در «صحيح» به سند خود از انسبنمالك نقل مىكند:
هنگامى كه رسول الله(ص) درگذشت، عمربنخطاب ميان مردم ايستاد و گفت: نشنوم كه كسى از شما بگويد محمد مرده است. محمد نمرده است، بلكه پروردگارش به سوى او [پيامى] فرستاد؛ آنچنانكه به سوى موسى(ع) فرستاد و او چهل شب از قوم خود