129بدترين شكل شما را خواهم كشت. آنان نيز جز همان سخن را نگفتند. گفت: اى قنبر، چند كارگر را با كلنگهايشان نزد من بياور. سپس بين درب مسجد و قصر، گودالى براى ايشان حفر كن: گفت: زمين را بكنيد و دور شويد. و هيزم آورد و آن را آتش زد و در گودال انداخت و گفت: اگر باز نگرديد، شما را در آن خواهم افكند. آنان از بازگشتن [از سخن خويش] خوددارى كردند. پس آنان را در آن افكند تا سوختند. [على] گفت:
إِنّي اذا دَعَوتُ امراً مُنكَراً
اوقَدتُ ناري وَ دَعَوتُ قَنبَراً
من هرگاه امر مُنكرى را ببينم، آتشم را بر مىافروزم و قنبر را فرا مىخوانم.
ابنحجر مىگويد: «اين سندى حَسَن است». 1
عثمان بن ابىعثمان انصارى مىگويد:
مردمى از اهل شيعه نزد على(ع) آمدند و گفتند: اى اميرمؤمنان! تو، او هستى. گفت: من كيستم؟! گفتند: تو همويى. گفت: واى بر شما، [مگر] من كيستم؟! گفتند: تو پروردگار مايى. گفت: واى بر شما. بازگرديد و توبه كنيد. آنان امتناع كردند و على گردنهايشان را زد. سپس گفت: اى قنبر، چند پُشته هيزم برايم بياور. سپس گودالهايى در زمين كند و آنان را در آتش سوزاند و گفت:
لمّا رايتُ الاَمْرَ امراً مُنكراً
أجَّجتُ ناري و دعوتُ قنبراً 2
بزرگان گفتهاند كه عبداللهبنسبأ و گروهى ديگر دربارۀ اميرمؤمنان(ع)