120سوزاند». 1
ديگران بر اين عقيدهاند كه اميرمؤمنان(ع) وى را به آتش نسوزاند، بلكه وى را به مدائن تبعيد كرد؛ زيرا وى آشكارا اميرمؤمنان(ع) را خدا مىخواند يا به صراحت از ابوبكر و عمر بدگويى مىكرد... .
شهرستانى در «ملل و نحل» مىگويد:
سبائيه اصحاب عبداللهبنسبأيند كه به على(ع) گفت: تو تويى؛ يعنى تو خدايى. پس [على] او را به مدائن تبعيد نمود.
پنداشتهاند كه وى يهودى تازهمسلمان بود و درباره يوشع بننون وصى موسى(ع) نيز چنين مىگفت. او نخستين كسى بود كه آشكارا منصوص بودن امامت على(ع) را به زبان آورد. ديگر رستههاى غاليان نيز از وى سرچشمه گرفتند. وى مىپنداشت كه على، زندهاى بدون مرگ و «جزء الهى» در اوست و بر او دست نتوان يافت و اوست كه در ابر مىآيد و رعد صداى اوست و برق لبخندش و او به زودى بر زمين نازل خواهد شد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و جور شد، پر از عدل و داد مىكند. 2
عبدالقاهر بغدادى در «الفرق بين الفرق» 3، و مناوى در « التوقيف على مهمّات التعاريف» 4 و جرجانى در «تعريفات» 5 كمابيش چنين گفتهاند.
سعد بنعبدالله اشعرى در «المقالات والفرق» مىنويسد:
سبائيه اصحاب عبداللهبنسبأاند. وى عبدالله بنوهب راسبى همدانى است... او اولين كسى است كه آشكارا ابوبكر و عمر و