32 جاست و در عين حال مكانى ندارد: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ؛ «و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم». (ق: 16)
همچنين آيه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ؛ «اوست آغاز و پايان و پيدا و پنهان و او به هر چيز داناست». (حديد: 3)
بنابراين، اگر در آياتى از قرآن مىخوانيم: ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ ؛ «او صاحب عرش و داراى مجد و عظمت است». (بروج: 15) عرش در اينجا به معناى تختبلند شاهانه نيست. همچنين اگر در آيه ديگر مىخوانيم: اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ ؛ «خداوند رحمان بر عرش قرار دارد». (طه: 5) هرگز به اين معنى نيست كه او مكان خاصى دارد، بلكه حاكميت او را بر تمام عالم ماده و جهان ماوراى طبيعت ثابت مىكند. چرا كه اگر براى او مكان خاصى قائل شويم، او را محدود كردهايم و صفات مخلوقات را براى او ثابت نموده و او را مانند ساير اشياء دانستهايم، در حالى كه لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؛ «هيچ چيز همانند او نيست». (شورى: 11) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ؛ «براى او هيچگونه شبيه و مانندى وجود ندارد». (توحيد: 4) 1جناب فخر رازى، مفسّر بزرگ اهلسنت، ديدگاه مشبهه را بهشدت رد نموده و گفته است:
اينكه خداوند روى عرش نشسته باشد از نگاه عقل و نقل مردود است، زيرا خداوند تبارك و تعالى پيش از آنكه مكان و عرش وجود داشته باشند موجود بوده و خداوندى كه همه چيز را