220 اين رابطه تأكيد دارند.
آيا اين تفكر وهابىها به تنهايى، بر باطل بودن اين فرقه مسلمانكُش كافى نيست و به روشنى، خدمتگذارى آنان را براى كفار به اثبات نمىرساند؟
«احمد زينى دحلان» در «خلاصة الكلام» مىنويسد:
محمد بن عبدالوهاب كسانى را كه از مذهب او پيروى مىكردند و قبلاً فريضه حج را انجام داده بودند، وادار مىكرد كه حجش را اعاده كند و به آنها مىگفت كه حج اول آنها در حال شرك بوده است. همچنين به كسانى كه به مذهب او مىگرويدند، پس از اداى شهادتين مىگفت: شهادت سوم را هم بر زبان جارى كنند و بگويند كه قبلاً كافر بودهاند و پدر و مادرشان نيز در حال كفر از دنيا رفتهاند.
اگر آنان اين شهادت سوم را بر زبان جارى نمىكردند، دستور قتلشان را صادر مىكرد. او به طور آشكار مىگفت: مسلمانان ششصد سال كافر بودهاند. او غير از پيروان خود، بقيه مسلمانان را مشرك و كافر مىدانست و خون و مالشان را حلال و مباح مىشمرد. 1به همين علت است كه تمام جنگهاى وهابىها با مسلمين، از طرف آنان، اسم و عنوان «غزوه» به خود گرفته است. 2با توجه به اين تفكر و عملكرد محمد بن عبد الوهاب و پيروان او، شرط