128
«اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبٰاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبٰائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ...». 1
«كسانى كه از رسول و نبى درس ناخواندهاى پيروى مىكنند كه نام و خصوصيات او را در تورات و انجيل نوشته مىيابند، كه آنان را به نيكى دعوت كرده و از بدىها بازشان مىدارد، پاكىها را براى آنان حلال كرده و ناپاكىها را تحريم مىنمايد و آنان را امر به معروف و نهى از منكر مىكند و بارهاى گران و زنجيرهايى كه بر آنان بود، از ايشان برمىدارد...».
با توجه به اين روش، انتظار اين كه اسامى دوازده امام با ذكر نام و اسامى پدر و مادر در قرآن بيايد، انتظارى بى جا است؛ زيرا گاهى مصلحت در معرفى به نام است و گاهى معرفى به عدد و احياناً معرفى با وصف.
اگر اين اصل را بپذيريم و بگوييم خداوند بايد كليه مسائل اختلاف آفرين را در قرآن ذكر كند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در اين صورت بايد صدها مسألۀ كلامى و عقيدتى و فقهى و تشريعى در قرآن ذكر شده باشد، مسائلى كه قرنها مايۀ جنگ و جدل و خونريزى در ميان مسلمانان شده است، ولى قرآن دربارۀ آنها به طور صريح و قاطع - كه ريشهكن كنندۀ نزاع باشد - سخن نگفته است، مانند:
1. صفات خدا عين ذات اوست يا زايد بر ذات؟
2. حقيقت صفات خبرى مانند استواى بر عرش چيست؟
3. قديم يا حادث بودن كلام خدا.
4. جبر و اختيار.