122چيزى نداد، امام على(ع) در حالى كه در ركوع بود، با انگشت خود كه انگشترى در آن بود به فقير اشاره كرد كه انگشترى را از دست او درآورد و رفع احتياج نمايد. او نيز جلو آمد و انگشتر را از دست امام درآورد و دنبال كار خود رفت».
در اين هنگام خبر به پيامبر (ص) رسيد. وى از خدا چنين درخواست نمود: «پروردگارا! همان طور كه براى موسى از خاندانش وزيرى معين نمودى، براى من نيز از اهل بيتم وزيرى معين فرما». در اين لحظه فرشتۀ وحى فرود آمد و آيۀ ياد شده را براى پيامبر خواند.
اين شأن نزول را علاوه بر علماى شيعه، 66 تن از محدثان و متكلمان بزرگ اهل سنت با مختصر تفاوتى، در كتابهاى خود آوردهاند. محقق فرزانه علاّمه امينى مصادر آن را در كتاب شريف «الغدير» آورده است. 1اكنون بايد ديد چگونه اين آيه مسأله امامت را مطرح مىكند:
توضيح اين كه: «ولى» در آيه ياد شده به معنى سرپرست و كسى است كه زمام امور را به دست گيرد، لذا پدر و حاكم را ولى مىخوانند و مىگويند: «الأب ولىّ الطفل»، و «الحاكم ولىّ القاصر». از آنجا كه محور سخن «ولى مؤمنان» است، طبعاً، مقصود از «وليكم اللّه» امام و حاكم آنها خواهد بود، حتى قرائن موجود در آيه و شأن نزول آن، روشنترين گواه است كه مراد از «ولى»، امامت و سرپرستى است.
اينك قرائن:
1. اگر مقصود از «ولى» در «وليّكم» غير از ولايت و زعامت دينى و مقام سرپرستى باشد، مثلاً گفته شود مقصود از آن «محبّ» و «ناصر» است، در اين صورت منحصر كردن مقام به سه فرد، بىجهت خواهد