73 دنبال مىكردند، اما آنگونه كه شايسته بود، حق مطلب را ادا نكردند. به همين دليل خداوند در اين آيه عمل آنها را نكوهش مىكند. 1
بنابراين مىفهميم «ابن كثير» در تفسير آيه به اشتباه رفته است. وى درباره فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰايَتِهٰا مىگويد: يعنى آنها به آنچه ملزم شده بودند، به شكل شايسته پايبند نشدند. اين آيه آنها را از دو جهت نكوهش مىكند: اول، بدعت نهادن در دين خدا و آوردن چيزهايى كه خداوند به آن امر نكرده بود. دوم، عدم پايبندى به آنچه خود گمان مىبردند آنها را به خداوند عزوجلّ نزديك مىكند و باعث تقرب به آن حضرت است. 2 اشتباه «ابن كثير» اين است كه روشن نمىكند چگونه خداوند انجام ندادن بدعتى خودساخته كه خدا اجازه آوردن آن را نداده، مذمت مىكند؟ در حالى كه اصل بر پسنديده بودن ترك بدعت است؛ مگر اينكه سخن «ابوامامه باهلى» را بپذيريم كه مطلوب ما همين است.
«بخارى» با سند خود از ابن عمر در باب «الصلاة الضحى» از مجاهد نقل مىكند:
من و عروة بن زبير وارد مسجد شديم و ديديم عبدالله بن عمر در كنار حجره عايشه نشسته است. مردم نيز نماز «چاشت» مىخوانند. از وى درباره اين نماز پرسيديم. او پاسخ داد: بدعت است.
«شيخ عبدالله محفوظ» مىگويد: «بىترديد منظور او بدعت نكوهيده نيست؛ زيرا وى مردم را از خواندن اين نماز منع نكرد». دليل ديگر، روايتى