56 برخى ديگر اهل ثبت و ضبط، ديگرى صدوق و راستگو، شايسته و به اين ترتيب، هر راوى، با صفتى مدح يا مذمت مىشود.
كارشناسان و حديثدانان - نه دانشمندان حديثخوان - نيز طبق احكام اين بزرگان درباره راويان، به پذيرش يا ردّ روايت مىپردازند. اما با اين همه، هيچ كس را نمىبينيم كه اين بزرگان و پيشوايان دين را به غيبت و بدگويى نسبت به مردگان متهم سازد و بر اين باور باشد كه ما نيز بايد با اين رويه مخالفت كنيم. نه تنها چنين باورى نيست، بلكه گفتهها و احكام صادر شده از سوى اين نويسندگان بزرگ را گزارش و اخبار آنها درباره رجال حديث مىشمريم و خودشان را مسئول اين گزارشها يا شهادت دادن بر ضد راويان حديث مىدانيم. مگر اينكه ثابت شود اين گزارش و شهادت دادن از روى غرضورزى است يا براى اين گفته دليلى وجود دارد كه عموم دانشمندان آن را نمىپذيرند. در اين صورت گزارش و شهادت داده شده، بىاعتبار مىگردد؛ چنانكه براى مثال در كتاب «قاعدة فى الجرح و التعديل» 1 نيز تبيين شده است. بنابراين شهادت و گزارش دادن، با ابراز سخنى از روى تعصبورزى، ستيزهجويى يا اختلافات مذهبى تفاوت دارد.
به هرحال هيچ كس را نمىيابيم كه با تقسيمبندى راويان حديث مخالفت كند و آن را بدعت و ضلالت تلقى نمايد؛ بلكه مىبينيم دانشمندان مختلف از گذشته تاكنون بانيان اين تقسيمبندىهاى حديثى را دعا مىكنند و از آنان به عنوان سلف صالح ياد مىكنند؛ چراكه آنان با احكام و