42 يمامه، مرا نزد خود فراخواند. وقتى رفتم، ديدم عمر بن خطاب نيز آنجاست. ابوبكر گفت: «عمر آمده و مىگويد در نبرد يمامه، قاريان قرآن كشته شدهاند. از اين بيمناكم كه قُرّاء در مناطق مختلف كشته شوند و بخش زيادى از قرآن از بين برود. به نظر من بايد دستور جمعآورى قرآن را بدهى». [انس بن مالك مىگويد] به عمر گفتم: «چرا دست به كارى بزنيم كه رسول خدا(ص) انجام نداده؟» عمر گفت: «به خدا سوگند، اين كار نيكى است». وى در حالى كه اين سخنان را مىگفت، خداوند به من عنايت كرد و من نيز با عمر همعقيده شدم. زيد مىگويد: ابوبكر گفت: «تو جوان هستى و تو براى رسول خدا(ص) وحى را مىنگاشتى و قرآن را دنبال مىكردى. پس قرآن را جمعآورى كن. به خدا سوگند كه اگر به من جابهجا كردن كوهى را دستور مىدادند، آسانتر از جمعآورى قرآن بود». گفتم: «چگونه كارى را انجام مىدهيد كه خود رسول گرامى اسلام(ص) نيز انجام نداد؟» پاسخ داد: «به خدا سوگند كه اين كار نيكى است». در همين حال كه ابوبكر به من اين را مىگفت، خداوند به من عنايت كرد و مانند ابوبكر بر همين باور شدم. به همين دليل شروع به تتبع در قرآن و جمعآورى آن كردم.
به اين ترتيب به گفته عبدالله بن عمر قرآن كريم براى اولين بار بر روى كاغذ جمعآورى شد. 1
«بخارى» و ديگران از انس نقل مىكنند: «حذيفة بن يمان» نزد عثمان آمد. عثمان در آن هنگام به همراه اهل عراق در حال نبرد با شاميان براى فتح «ارمنستان» و «آذربايجان» بود. وى به عثمان گفت: پيش از اينكه