118تقسيم بدعت به دنيايى و دينى خطرناك است و صاحب اين ديدگاه بايد با درنگ بيشترى آن را به زبان بياورد؛ چه رسد به اينكه آن را به اسلام نسبت دهد. برخى از پيامدهاى اين تفكر را براى نمونه بيان مىكنيم:
گروهى از مردم معتقدند تقسيم حكم در اسلام، به عالم دينى واگذار شده است كه او وظيفه امر و نهى، موعظه و نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر را دارد. او در اداره امور مردم دخالت نمىكند و به جز كمكهاى ديگران، از خود دارايى ديگرى ندارد. عالم دينى، از قدرت و حكومت نيز برخوردار نيست. از سوى ديگر در امور دنيايى، حكومت و قدرت به دست حاكم است. اموال، اداره امور مردم و تعيين روابط با ديگر كشورها و نيز سياستهاى عمومى، همه به دست حاكم است. اولين شكاف عملى كه در تاريخ مسلمانان پديد آمد، جدايى ديانت از سياست مردم است؛ حال آنكه رسول خدا(ص) و خلفاى پس از او اداره هر دو بعد از زندگى را در اختيار داشتند؛ امرى كه كسى آن را انكار نمىكند.
به دنبال اين پديده، اصطلاحات و عباراتى عجيب ساخته شد؛ مانند «دين براى خدا، وطن براى همه»، «وحدت ملى»، «حكم دين يا عالمان دين و حكم دولتمردان». اين رويكرد به تدريج موجب مىشود سخنانى رايج شود؛ مانند اينكه ميان علما و حكام نزاع وجود دارد، يا قدرت و مال و تنظيم امور مختلف دنيايى به دست حكام است و علما فقط به معارف اسلامى و مسائل مربوط به دين اهتمام دارند. پيروز اين معادله نامتقارن نيز مشخص است.
يكى ديگر از سخنانى كه زاييده اين رويكرد است، اين است كه مىگويند: شما به امور دنياى خود آگاهتر هستيد. اين برداشت نادرست