119و گمراهكننده موجب شده تا عدهاى سخن از بىنيازى به احكام اسلام براى مديريت امور مردم يا اداره سياست و روابط داخلى و خارجى را بر زبان بياورند.
برخى از انسانهاى مغرض گمان مىكنند رسول خدا(ص) از امور دنيا آگاهى چندانى نداشت؛ به طورى كه حتى از چگونگى گردهافشانى ميان نخلها آگاهى نداشت. اين در حاليست كه دانشهايى به آن حضرت عطا شده بود كه حتى متخصصان زبانشناسى، تاريخ، بازرگانى، سياست، اداره امور مردم - به ويژه امور غيب - نيز اين دانشها را نداشتند. نمونههاى اين امر فراوان است. در اينجا به تناسب موضوع، يك مورد را بيان مىكنيم.
«بخارى» در كتاب «الادب المفرد» با سند خود از «شهاب بن عباد عصرى» نقل مىكند كه از برخى اعضاى هيئت عبدالقيس شنيد كه مىگفتند: وقتى به سوى پيامبر(ص) حركت كرديم، نزديك ورود به مدينه بوديم كه مردى شتابان آمد و به ما سلام كرد. ما هم پاسخ سلام او را داديم. سپس پرسيد: «شما كيستيد؟» گفتيم: «هيئت اعزامى عبدالقيس». گفت:
خوشآمديد، من به دنبال شما بودم. آمدهام تا به شما بشارت دهم. رسولخدا(ص) ديروز به شرق نگاه كرد و فرمود: فردا از اين سمت بهترين هيئت عربى خواهد آمد. من شب به اين فكر بودم تا اينكه صبح شد و سوار مركب شدم. به راه خود ادامه دادم تا اينكه روز شد. تصميم گرفتم برگردم كه شما را از دور ديدم.
آن مرد سپس نزد رسول خدا(ص) بازگشت. مهاجرين و انصار پيرامون پيامبر(ص) بودند. مرد گفت: «پدر و مادرم فداى تو باد، اى رسول خدا(ص)! آمدهام مژده ورود هيئت عبدالقيس را به شما بدهم». رسول خدا (ص) فرمود: