45است كه دستور بده به كسى تا براى من بسازد؛ زيرا مثل او از عهده اين كار بر نمىآمده است. سوم: مثل آيه ( مَثَلُ نُورِهِ ) كه دليل بر آن است كه خداوند غير آن نور است.
ثالثاً: چگونه مىتوان معناى مجازى را حمل بر كذب كرد در حالى كهلفظ همراه با قرينه جز اين معنا را ندارد ومعناىحقيقىآن همين است. 1
خداوند متعال از قول زنان مصر درباره حضرت يوسف(ع) نقل مىكند كه همگى گفتند: ( ...مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَكٌ كَرِيمٌ ) ؛ «...اين بشر نيست؛ اين يك فرشته بزرگوار است». (يوسف: 31)
آيا مىتوان گفت كه زنان مصر در اينجا دروغ مىگويند كه نفى بشريت از حضرت يوسف كردهاند؟ يا اينكه مقصود آنها معناى مجازى وادعايى است؟ ومقصود آنها اين است كه حضرت يوسف(ع)از آنجا كه در حسن وجمال به نهايت مرتبه رسيده، لذا لايق آن است كه بر او گفته شود از طريق مبالغه ومجازيت كه او بشر نيست، بلكه فرشته است.
آيا در مثل آيه:
(وَ مَنْ كٰانَ فِي هٰذِهِ أَعْمىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمىٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلاً) (اسراء: 72)
اما كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا وگمراهتر است.
آيا مىتوان آن را حمل بر ظاهر ومعناى حقيقى نمود واز معناى