42متكلم از حقيقت به مجاز عدول نمىكند مگر در صورتى كه مجال حقيقتگويى بر او تنگ آمده و دست به عاريه بزند در حالى كه اين كار براى خداوند سبحان محال است.
همو در ادامه مىگويد:
وأما ما ذكره ابن تيمية من انكار المجاز في اللغة وأنّ تقسيم الكلام إلى حقيقة ومجاز بدعة حادثة ولم يتفوه بها صاحب الشريعة ولا أصحابه ولا التابعون لهم بإحسان فلعله انكار لضرورة... 1
واما آنچه را ابن تيميه ذكر كرده از انكار مجاز در لغت واينكه تقسيم كلام به حقيقت و مجاز بدعت حادث شده است و صاحب شريعت و اصحاب او و تابعين با نيكى از اصحاب هرگز سخن از آن به ميان نياوردهاند، گويا اين حرف انكار امرى ضرورى است...
نتيجه بحث
اين بحث ثمرات روشن و مهمى دارد؛ زيرا بر فرض ثبوت مجازيت در قرآن در صورتى كه ظواهر آيات الهى با حكم عقل قطعى يا محكمات قرآن سازگارى نداشت بايد آنها را حمل بر معناى مجازى نمود، كه در اين صورت همه آيات الهى داراى معنا و مفهوم خواهد بود. برخلاف آن اگر مجازيت را در قرآن انكار شود و تمام ظواهر آيات الهى