70داراى طول و عرض و ارتفاع است، يا به او نسبت اتحاد با خلق يا حلول در خلق دهد.
برخى از كسانى كه فهم عميق ندارند گمان مىكنند هر موجودى جسم است؛ از جماد، يا هوا يا نور يا غير اينها، و اينها خيالات باطلى است كه دليل آنها راى رد مىنمايد. و آنچه كه عقول و دليل آن راى تقرير مىكند و رسولان تحقيق كردهاند: اينكه حق عزوجل منزه از مشابهت با موجودات حادث است.
فرقى نيست بين كسى كه جسمى راى خيال كرده و آن راى عبادت مىكند، و بين كسى كه بتى از سنگ يا چوب يا معدن راى مىپرستد. و خلافى بين اهل حق نيست در اينكه شخصى كه خدا راى جسم فرض كرده جاهل به پروردگارش بوده و به او كافر است، و آنچه به حق - كه شأنش عزيز است - نسبت داده شده از آمدن، و فرود آمدن، وقرار گرفتن، بديهى است كه مقصود فرود آمدن به جسم، و آمدن وقرار گرفتن به جسم نيست، بلكه امورى است كه لايق به خداى منزه از شباهت و مثال باشد...
و همانگونه كه خلافى بين اهل سنت نيست در اينكه «يد» در قول خداوند متاعال: (دست خدا بالاى دستهاست) غير از دست معلوم است، و همچنين ساق و انگشت و امثال آن، پس آن غير از دستى است كه مىشناسيم و ساقى كه مىشناسيم و انگشتى كه مىشناسيم، پس واجب است كه بگوييم: نزول و آمدن و قرار گرفتن غير از نزول و آمدن و قرار گرفتن با جسدهاست.
و هركس كه براى حق فرود آمدن، و آمدن و قرار گرفتن