58سرزنش وتعقيب قرار گرفته بود. ولذا به احتمال قوى مىتوان رواياتى را كه در مذمّت او رسيده يا دلالت بر انحراف او دارد، از جعل همين افراد دانست.
3. هشام بن حكم به اعتراف شيعه وسنّى، يكى از متكلمين اماميه ودريايى عميق از معارف عقلى به حساب مىآمد. شهرستانى مىگويد: «هشام بن حكم كسى بود كه در مباحث اصول، غور بسيار نموده بود و نمىتوان مباحث ومناظرات او را با معتزله ناديده گرفت». 1 ذهبى نيز او را متكلّمى زبردست دانسته است. 2
خصوصاً آنكه بزرگان شيعه به تبع از اهل بيت: او را بسيار تمجيد نمودهاند. آيا با وجود اين تعبيرات مىتوان چنين تهمتى را به هشام نسبت داد؟ آيا مقام ومنزلت او شاهدى بر كذب اين نسبت وافتراء به او نيست؟
4. از آنجا كه بحث از خداوند وصفات ثبوتى وسلبى در آن عصر آسان نبوده وتازه در حوزههاى اسلامى مطرح شده وذهن افراد به اين مسائل نامأنوس بوده است، لذا طبيعى به نظر مىرسد كه گروهى كلام او را -بر فرض صحت انتساب- درست نفهميده ولذا او را به تجسيم متهم كنند.
ممكن است كه هشام گفته: « شيء لا كالاشياء » ولى مستمع خيال كرده كه گفته: « جسم لا كالاجسام » يا آن را نقل به معنا كرده ويا