84وتفصيل ذلك هو؛
الف) انّ الأصوليين عرّفوا السنة بانّها قول النبى(ص) وفعله أو تقريره، ولم يدخلوا ما تركه فى جملة ذلك، لانّه ليس بدليل.
ب) انّ الحكم هو خطاب الله، وقد ذكر الاصوليون انّه هو الّذى يدلّ عليه القرآن أو السنة أو الاجماع أو القياس، والترك ليس واحداً منها، فلا يكون دليلا.
ج) الترك عدم فعل وعدم الفعل يقتضى عدم الدليل، فلا يقتضى الترك تحريماً الاّ بدليل أو قرينة من كتاب أو سنة أو اجماع أو قياس. 1
برخى از متأخرين، در استدلال به عدم وترك بر تحريم اشياء وذمّ آنها افراط كردهاند، ونيز برخى از تندروها در اين زمينه زياده روى نمودهاند به اين استدلال كه پيامبر(ص) اين عمل را انجام نداده ونيز خلفاى راشدين چنين نكردهاند، واين حرف از آنان نادانى گستردهاى است كه ناشى از عقل مريض است؛ زيرا ترك يك عمل از آنان گاهى به جهت عذرى است كه براى آنان در آن وقت پديد آمده است، يا به جهت آن است كه بهتر از آن را ملاحظه كرده بودند، يا آنكه درباره آن هيچ كس چيزى نمىدانست. وتفصيل آن اين است؛
الف) اصولىها سنّت را اينگونه تعريف كردهاند كه آن، قول وفعل وتقرير پيامبر(ص) است، وترك حضرت را در آن داخل نكردهاند؛ زيرا دليل به حساب نمىآيد.