110 [صاحبنظران] در معناى اين توسل بر دو دستهاند:
گروه اول توسل را همان مىدانند كه عمربن خطاب بيان كرده است. وى [به هنگام خشكسالى] گفت: [خدايا!] وقتى خشكسالى مىشد به رسولت متوسل مىشديم و باران فرو مىفرستادى. اكنون به عموى پيامبر(ص)، عباس بن عبدالمطلب متوسل مىشويم؛ پس براى ما باران نازل فرما. اين نقل در «صحيح بخارى» و ديگر منابع آمده و از عمر نقل مىكند كه در زمان پيامبر(ص) براى طلب باران به ايشان متوسل مىشدند و پس از وفات آن حضرت، به عموى گرامى ايشان توسل پيدا مىكردند. اين توسل براى طلب باران بود؛ به طورى كه عموى پيامبر(ص) نيز به همراه آنان براى باريدن باران، دعا مىكرد. بنابراين وى وسيله آنان در درگاه خداوند بود. پيامبر(ص) نيز در چنين مواردى برايشان دعا مىكرد و شفيع آنان مىشد.
نظر گروه دوم اين است كه توسل به رسول خاتم در زمان حيات ايشان، پس از مرگ و در حضور و نيز عدم حضور آن حضرت درست است؛ زيرا مىدانيم صحابه اجماع دارند كه توسل به پيامبر(ص) در زمان حيات ايشان و نيز توسل به غير رسول خدا پس از مرگ آن حضرت درست است. اجماع صحابه از نوع سكوتى است؛ زيرا وقتى عمر به عباس توسل جست، كسى به وى اعتراض نكرد.
از نگاه من برخلاف نظر شيخ عزالدين بن عبدالسلام به دو دليل نبايد جواز توسل را فقط ويژه پيامبر(ص) بدانيم: اول، اجماع اصحاب رسول خدا كه در بالا بيان شد؛ دوم، توسل به اهل فضل و دانش براى ارتباط با