64با توجه به اذعان امام مالك به درستى اين روايت و احتجاج به آن،
اتهام «وهم» و «اهل ضبط نبودن» عبدالرحمان از بين مىرود؛ كسى كه متهمكنندگان او به وهم و بىدقتى، از مالك پيروى مىكنند. از سوى ديگر همه روايات نقل شده از سوى عبدالرحمان بن زيد ردّ نمىشود.
شافعى نيز در دوكتاب «الأم» و «المسند» خود به برخى از روايات او در اثبات احكام دين استناد مىكند. بنابراين صحيح دانستن روايت گفته شده از سوى حاكم نيشابورى امرى نادرست نيست؛ بلكه بايد گفت كارى درست است؛ مگر نزد كسى كه از شنيدن فضايل رسول خدا(ص) سينهاش تنگى كند.
دربارة پاسخ مالك به منصور بايد يادآور شويم كه قاضى عياض اين روايت را در «الشفا بتعريف حقوق المصطفي» با سند خوب نقل كرده است. «ابنحميدى» كه در ميان سلسله سند روايت ديده مىشود، به احتمال بسيار، محمد بن حميد رازى است؛ اما نظر سبكى اين نيست. 1هرچند «شمس بن عبدالهادى» با نقل سخن همه كسانى كه عليه رازى مطلبى گفتهاند و نياوردن سخن كسانى كه از او تمجيد كردهاند 2،