23
آن خلد برين كه نامش ابواست
ابوبصير مىگويد: در سالى كه «ابوابراهيم(ع)» 2 متولد شد، همراه امام صادق(ع) حج گزارديم. وقتى در منزل معروف به ابواء فرود آمديم، امام(ع) براى ما غذا آورد. (سيرۀ امام اين بود كه غذاى دلپذير و زياد مىآورد.) 3در حين غذا، ناگهان پيك حميده خاتون آمده، گفت: خانم مىگويد: كارم سخت و دشوار شده است! و دستور داده بوديد كه در هيچ رخدادى نسبت به اين مولود از شما پيشى نگيرم.
امام (ع) به محض دريافت پيام، برخاستند و رفتند و پس از مدتى كوتاه بازگشتند. ما به احترام ايشان از جا برخاسته، عرض كرديم: خدا شما را شادمان و ما را فدايتان كند، حميده خانم چه كرد؟
فرمود: خداوند او را تندرست داشت و از او فرزندى به من عنايت فرمود. آن مولود، بهترين كسى است كه خداوند در زمانش آفريده است. حميده نكتهاى به من گفت و گمان مىكرد من آن را نمىدانم، در حالى كه من به آن داناترم.
عرض كرديم: در مورد چه چيزى به شما اطلاع داد؟
امام فرمود: او گفت: وقتى نوزاد به دنيا آمد، دستهايش را روى زمين گذاشت و سرش را به سوى آسمان بلند كرد. من به او گفتم: اين نشانۀ رسول خدا و اميرالمؤمنين و نشانۀ وصى است كه وقتى به زمين مىآيد، 4دستهايش را به زمين مىگذارد و سرش را به سوى آسمان بلند مىكند و مىگويد:
اشْهَدُ ان لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَالمَلائِكَةُ وَ اولُوا الْعِلمِ قائماً بِالقِسطِ لا إلهَ إلاّ هُوَ العَزيزُ الحَكِيم.
اما اين سخن را هيچ انسانى نمىشنود. وقتى اين جمله را بگويد، خداوند دانش اوّل و آخر 5 را به او