72
تَرَكَتْهُ لَكَانَ سَيْحاً. قَالَ: فَلَمَّا رَأَتِ الطَّيْرُ الْمَاءَ حَلَّقَتْ عَلَيْهِ، فَمَرَّ رَكْبٌ مِنَ الْيَمَنِ يُرِيدُ السَّفَرَ فَلَمَّا رَأَوُا الطَّيْرَ قَالُوا: مَا حَلَّقَتِ الطَّيْرُ إِلَّا عَلَى مَاءٍ فَأَتَوْهُمْ فَسَقَوْهُمْ مِنَ الْمَاءِ فَأَطْعَمُوهُمُ الرَّكْبُ مِنَ الطَّعَامِ وَ أَجْرَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ بِذَلِكَ رِزْقاً وَ كَانَ النَّاسُ يَمُرُّونَ بِمَكَّةَ فَيُطْعِمُونَهُمْ مِنَ الطَّعَامِ وَ يَسْقُونَهُمْ مِنَ الْمَاءِ.» 1
امام صادق(ع) فرمود: «آنگاه كه ابراهيم، اسماعيل را در مكه گذاشت و رفت، كودك تشنه شد و بين صفا و مروه درخت بود. مادرش بر بالاى كوه صفا رفت و فرياد كشيد آيا انيس و مونسى هست؟ كسى او را پاسخ نداد به مروه آمد و سخنش را تكرار كرد و پاسخى نشنيد باز به صفا برگشت و هفت بار اين كار را تكرار كرد، خدا اين سعى و تلاش او را سنتى قرار داد. جبرئيل آمد و گفت: تو كيستى؟ گفت: من مادر فرزند ابراهيم هستم. از او پرسيد: ابراهيم شما را به چه كسى سپرد؟ گفت: من از ابراهيم همين مطلب را پرسيدم و او پاسخ داد: شما را به خدا مى سپارم. جبرئيل گفت: به كفايت كننده سپرده است. به سبب نبودن آب مردم و قافلهها از عبور از مكه اجتناب ميكردند. كودك