40هر چه در عالم وجود دارد، در حج هم هست. حج، يك مهندسى علمى دارد. در آن، توجه، امساك، عبادت، حركت، كوشش، خون ريزى، تكاپو، تلاش، حلق و....وجود دارد. هيچ عبادتى اين موقعيت را ندارد. هيچ دينى مثل اسلام حج را نمىشناسد و به آن اهميت نمىدهد. به لسان قرآن، حج، در واقع به معناى قصد است اما نه قصد تنها. لذا معناى لغوى حج، در اصل القصد الى الحركه الى عملٍ مخصوص مىباشد؛ يعنى هدفمند است. و يك حركت هدفمند احتياج به نيت، حركت، عمل و.... دارد و به طور كلى هر چه در 50 باب فقه وجود دارد، در حج عينيت مىيابد و هيچ عملى در اسلام به اندازه حج، گسترده، پيچيده، پرزاويه و....نيست. حتى صلاه با آن عظمت، اصلاً در موقعيت حج نيست. چون صلاه يك بخش از حج است. پس صلاه، روزه، عبادت، جهاد و... فقط بخشهايى از حج است و حج بر تمامى ابواب فقه سيطره دارد.
توجه به معناى لغوى حج كافى نيست. حج، همان محاجه (حجت و استدلال) است. بايد ببينيم حجت ما در حج چيست؟ حج در واقع يك مراوده ايمانى - انسانى است. يك اجتماع از انسانهاى مختلف است. چون همه آن جا جمع مىشوند و به تبادل افكار مىپردازند. مشكلات و نارسايىها همه در حج بايد مطرح شود. مسلمانان بايد از گوشه و كنار دنيا همديگر را بشناسند. با هم ارتباط داشته باشند، اخوت پيدا كنند و مأنوس شوند. در حج، زائر علاوه بر اين كه معصومين(ع) را زيارت مىكند، تمام مسلمين جهان را هم زيارت مىكند و فقط ماه رمضان، ضيافت و مهمانى خدا نيست بلكه حج هم يك ضيافت عمومى است.