56هدف همسر حنظله از اين كار آن بود كه اگر از وى صاحب فرزندى شد، كسى نتواند به دنبالش حرفى نامربوطبزند!
چندى بعد از همسر حنظله پرسيدند: به چه منظور گواهان را حاضر كردى؟ پاسخ داد: در شب عروسىمان در خواب ديدم كه درهاى آسمان گشوده شد و حنظله بالا رفت و سپس درهاى آسمان بسته شد، دانستم كه او فردا شهيد مىشود، ازاينرو از حضور گواهان استفاده كردم تا اگر از حنظله صاحب فرزندى شدم، مورد تهمت قرار نگيرم.
حنظله پس ازتأييد كلام همسر درحضور گواهان، به سوى احد شتافت. جنگ آغاز شده بود. يكباره نظرش به پيشواى كفر و كافران، يعنى ابوسفيان افتاد. به اونزديك شد وبا شمشير ضربهاى به اسبش زد. اسب اوبه زمين افتاد وابوسفيان سرنگون شد وفرياد زد:
وَ صاحَ يا مَعْشَرَ قُرَيش أَنَا ابُوسُفْيان وَ هذا حَنْظَلَةُ يُرِيدُقَتْلى .
قريش را به يارى طلبيد و پا به فرار گذاشت و حنظله در پى او روان شد تا ضربهاى بر پيكرش وارد سازد. ناگاه كافرى با نيزه ضربهاى هولناك به حنظله زد. حنظله آن شخص مشرك را تعقيب كرد و با ضربه شمشير به هلاكتش رساند، اما با جراحتى كه برداشته بود، رمقى در تن نداشت و ميان پيكر پاك حضرت حمزه(عليه السلام) و عمرو بن جموح و عبدالله بن حزام و