88است، تا جائى كه صاحب قاموس الرجال كه از انديشمندان بزرگ رجالى است در آن اشكال كردهاند و در مجموع وى را فاسد المذهب ندانستهاند و شخصيت ايشان را مبرا از چنين اتهاماتى دانستهاند. ايشان احتمال قوى داده اند كه عبارت «و كان من الناووسية» در رجال كشى در اصل «و كان من القادسية» بوده است كه بر اثر مخلوط شدن متن و حاشيه در چاپهاى بعد، به و كان من الناووسية تبديل گرديده است. 1 حضرت آيت الله العظمى خوئى نيز مىفرمايد: منشاء اينكه ابان بن عثمان فطحى بوده را نيافته است. 2ثانياً: فساد مذهب اين شخصيت بزرگوار با فرض ثقه و مورد اطمينان بودن وى، در قبول روايت ايشان تأثيرى منفى ندارد. زيرا از باب قاعده " خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا " اگر چه فرد فاسد المذهب باشد اما در صورتى كه «ثقه» و مورد اطمينان باشد، مىتوان به گفتهها ى وى استناد كرد و وجه «وثاقت» و مورد اعتماد بودن وى بر «فساد مذهب» برترى دارد. به عنوان نمونه؛ مرحوم كشى درباره على بن فضال مىفرمايد: «كان على بن فضال فقيه اصحابنا»؛ حال آنكه وى، فطحى مذهب بوده است و يا آنكه ايشان مىفرمايد: «قال العياشى فى ابن بكير و جمع آخر عده معهم " هم فقهاء اصحابنا " مع انه كان ايضا فطحيا»؛ بنابراين صرف فساد مذهب دليلى بر عدم وثاقت فرد ندارد. 3
بنابراين، هر چند كه فساد مذهب ابان بن عثمان ثابت نگرديده است؛ اما بر فرض ثبوت، با توجه به وثاقت وى، خدشهاى در اعتبار روايت ايجاد نمىنمايد و مىتوان به روايت وى اعتماد كرده و بدان عمل نمود.
ثالثاً: شيخ صدوق در مجلس دوم از كتاب شريف امالى مىفرمايد: «ابن ابى عمير قال: حدثنا جماعة من مشايخنا، منهم ابان بن عثمان» 4؛ پس ابان بن عثمان از مشايخ ابن أبى عمير است؛ كه بالطبع مشمول شهادت عام شيخ مىگردد كه؛ مىفرمايد: «لا يروى الا عن ثقة». 5