63است امّا الفاظ آنها عيناً براى ما نقل نشده و اين الفاظ بر اثر اختلاط به غير عربى از فصاحت و بلاغت لازم در عربى برخوردار نيستند. 1سابعاً فطرت پاك اسلامى اختصاص به صحابه و تابعين نداشته و چگونه مىتوان ادعا كرد مسلمانانى كه در سه قرن اوّل آنقدر با يكديگر جنگ داشتند كه حتى متعرض كعبه معظمه شدند داراى فطرت پاك هستند ولى مسلمانان قرن چهارم به بعد فطرت پاك ندارند؟!
ثامناً اگر سلفىگرى به معناى پيروى از صحابه و تابعين تا پايان قرن سوم سوم باشد با توجه به آن همه اختلافات زياد بين صحابه و تابعين مىتوان گفت كه تمام هفتاد و دو ملت و بلكه شايد صدها فرقهاى كه در ميان مسلمانان وجود دارد تمام آنها سلفى هستند، آنكس كه ابوبكر را خليفه مىداند و آنكه او را خليفه نمىداند، و بلكه خوارج و مجبّره و مشبهه و مفوّضه و بلكه پيروان مذاهب منقرضه مثل ظاهريه و اوزاعى و شيبانى و ... نيز بايد جزء سلفيه باشند زيرا تمام اين فرقهها در سه قرن اوّل وجود داشته و پيروانى داشتهاند. وقتى حضرت على عليه السلام بحث و مناظره را خوب مىدانست و عمر آن را بدعت مىشمرد 2 سلفىها پيرو كداميك مىشوند. و وقتى وهابيان مىگويند: «هيچكس غير از رسول خدا عليه السلام نيست كه تمام گفتار و عمل او صحيح باشد بلكه هركسى گاهى اشتباه دارد و در آن اشتباه نبايد از او پيروى نمود حتى اگرچه ابنتيميه باشد» 3 بنابراين چگونه تمام سخنان ابنتيميه و محمد بن عبدالوهاب را قبول دارند و چگونه ادعا مىكنند كه پيروى از مسلمانان سه قرن اوّل جايز است و اين از اصول سلفىگرى است؟!!. از آنچه گذشت معلوم شد آنان كه نام خود را «سلفى» گذاردهاند واقعاً سلفى نيستند و آراء و عقائد آنان مطابق با اراده و عقائد صحابه نمىباشد، و جالب آن است كه دكتر محمدسعيد رمضان بوطى كه خود از مدافعان