357اجماع دارند كه اگر فعلى را به مصدر تأكيد كنيم آن فعل مجاز نخواهد بود». 1ولى اين كلام قرطبى و نحاس صحيح نيست زيرا محمدرشيدرضا كه خود گرايش وهابى دارد تصريح كرده كه تأكيد براى مجاز صحيح است وى مىگويد: «برخى گفتهاند اگر تأكيد تكليماً وجود نداشت جايز بود گفته شود اين تكلم مجازى است و فرّاء نيز گفته است اگر تأكيد آورده شود كلام حقيقى خواهد بود. ولى برخى گفتهاند اشكالى ندارد تكليم در اين آيه مجاز باشد، زيرا تأكيد با مجاز در فعل منافات دارد ولى تأكيد با مجاز در اسناد منافاتى ندارد، و جايز است كلامى كه تأكيد شده است به مبلّغ و رساننده آن نسبت داده شود مثلاً يك وزير سخن پادشاه را نقل كند جايز است اين كلام را تأكيد كرد و به وزير نسبت داد سپس رشيدضا مىگويد بهنظر من چون هدف از هر كلامى رساندن پيام است به مخاطب هرچند بهواسطه شخص ثالث باشد پس جايز است كلام را تأكيد كرد و بهواسطه نسبت داد. و اين شعر را نقل كرده كه«عَجَّتْ عجيجاً من جُذام المطارف» يعنى لباس ابريشمى از مرض جذام او ناله كرد ناله كردنى در حالىكه معلوم است كه لباس ناله ندارد. پس جايز است فعلى را كه مجازاً به غير فاعل خود نسبت داده شده است را تأكيد نمود». 2و امّا بهنظر علماى شيعه معنى اين آيه آن است كه: «و كلّم اللّٰه موسى تكليماً شريفاً. و اين آيه دليل است بر آنكه كلام خداوند محدث است براى آنكه خداى تعالى آن كلام كه با موسى گفت بر طور، پيش از آن با هيچ پيغمبر نگفت و آن را كه وقت وجود و حدوث معلوم باشد قديم نبود، قديم آن بود كه وجودش را اوّل نباشد ...». 3 وى در دنباله كلام خود دليل محكمى براى مسأله حدوث كلام خداوند ذكر كرده است.
خامساً آنچه كه آقاى قفارى مىگويد: «شيعيان منكر اين فضيلت حضرت موسى عليه السلام هستند» اين نيز تهمتى بيش نيست كتابهاى شيعه ذيل همين آيه مىگويند اين